سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

590

تاريخ ايران ( فارسى )

انقلابيها او را خواهند كشت . مليون كه با اصفهان در مراوده و ارتباط نبودند بتدريج راه قزوين را پيش گرفته و آن شهرستان را غافل‌گير كردند . از آنجا آهسته به طرف تهران پيش رفتند . تعداد آنها زياد نبود ولى هركشتى بخارى كه از بادكوبه ميآمد يك عده جنگجو از كسانى كه از شدت يأس ديوانه و بى خود شده بودند با خود ميآورد كه فورا براى امداد به خط جنگ فرستاده ميشدند . بختياريها بازيگر مهم درام حاجى على قلى خان سردار اسعد رئيس ايل بختيارى بود . او بعنوان گروگان در تهران بسر ميبرد و در آن اوان با بعضى از اعضاى سفارت انگليس دوستى پيدا كرد . نگارنده او را مانند يك شخصيت مردانه‌اى بخاطر ميآورم كه با او در بيست و پنج سال قبل صحبت‌هاى جالب توجهى داشته‌ام . وى در مسافرتش به پايتخت‌هاى اروپا تمدن آن نقاط را مورد مطالعه قرار داده و وقتىكه آتش انقلاب در ايران مشتعل شد بايران مراجعت نمود و هرچند كه قلبا مايل به استبداد بود ولى فهميد كه اقدام و عمليات صمصام ويرا مجبور بورود در كار نموده و سرنوشت او معلوم شده است . وى به محمره ( خرمشهر فعلى ) سفر كرده و در آنجا با شيخ خزعل يكى از رجال مقتدر قضايا را حل كرده و شيخ هم قبول نمود كه بيطرفى دوستانه را رعايت نمايد . بعدا او به اصفهان رفت و در آنجا چنين به نظر ميرسيد كه وى راجع به رويه و خط مشى خود هنوز تصميمى اتخاذ نكرده بوده است ، ولى حقيقتا او براى متحد ساختن رؤساى قبائل برله مشروطه و جمع‌آورى قواى آنها جديت و كوشش زيادى به عمل آورد . در اين كار او موفقيت هم حاصل نمود ، ( اگرچه طوائف بدوى طرفدار استقلال انفرادى ميباشند ) هرچند كه يك نيروى كوچكى از طوائف او برله شاه جنگيدند . سردار اسعد بدون شك خيال داشت كه مخفيانه سلطنتى از بختيارى تشكيل دهد ، ولى در آخر ملتفت شد كه خيالات جاه‌طلبانه‌اش عملى نميباشد . سزاوار است كه هم عشيره‌هاى او خاطرهء ويرا هميشه در بين خود تازه نگاهداشته و بخير يادش كنند ، چه در سايهء او توانستند پول‌ها و مهمات هنگفت زياد و هزاران چيزهاى نفيس ديگر بكوههاى خود حمل كنند . رويهمرفته ايشان ايران را بباد غارت دادند .